الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

104

الغدير ( فارسى )

نقل نموده « 1 » و ابن عساكر نيز آن را در تاريخ خود از ابو طفيل ، از حذيفه روايت كرده و ابن كثير اشعار نموده است به اينكه اين روايت را معروف بن خربوذ از ابو طفيل ، از حذيفة بن اسيد به اين شرح روايت كرده است . چون رسول خدا از حجة الوداع بازگشت امر فرمود كه ياران و همراهان در اطراف درختان انبوه در آن صحرا فرود نيايند . سپس آنها را احضار فرمود و در زير درختان مزبور نماز خواند و ديرى نپاييد كه به پا خواست و خطاب به مردم فرمود : خداوند مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه هيچ پيغمبرى جز به اندازهء نيمى از عمر پيغمبر پيش از خود زيست نمىكند ، و من گمان دارم كه به همين زودى به سراى ديگر فرا خوانده مىشوم و اجابت مىنمايم در حالى كه من و شما همگى مسئول خواهيم بود . آيا در قبال مسئوليت خود چه خواهيد گفت ؟ گفتند : ما شهادت مىدهيم به اينكه تو تبليغ فرمودى و آنچه لازمهء نصيحت و كوشش در راه هدايت ما بود ، به عمل آوردى ، خداى به تو پاداش نيكو عطا فرمايد . فرمود : آيا شما نبوديد كه شهادت داديد به يكتايى خدا و اين كه محمّد بنده و فرستادهء اوست و بهشت و دوزخ مرگ حق است و قيامت بىترديد خواهد آمد و خداوند همهء مردگان را از گورها برمىانگيزد ؟ گفتند : آرى ، ما به اين حقايق گواهى داده‌ايم . فرمود خدايا گواه باش . سپس خطاب به آن مردم فرمود : همانا خداوند مولاى من است و من مولاى اهل ايمانم و من به اهل ايمان از خودشان سزاوارترم . هركس كه من مولاى اويم ، پس على مولاى اوست . بار خدايا دوست دار آن كس را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن كس را كه او را دشمن دارد . سپس فرمود : اى مردم ، من در انتقال به سراى جاودانى بر شما پيشى خواهم گرفت و شما در كنار حوض بر من وارد خواهيد شد ، حوضى كه وسعت آن از مسافت بين بصرى و صنعاء بيش‌تر است و در آن به تعداد ستارگان ، ظروف و قدحهاى سيمين وجود دارد . هنگامى كه شما بر من وارد شويد ، از شما درباره دو چيز گرانبها و نفيس پرسش خواهم نمود . پس بينديشيد تا بعد از من نسبت به آن دو چيز چگونه رفتار خواهيد كرد . آن كه بزرگ‌تر است ، كتاب خداست

--> ( 1 ) . ر ك : المناقب الثلاثة ( چاپ مصر ) 19 .